السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

705

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

امام پرتاب كرد ، با خواندن اين پيغام سپاه كوفه فريب خورد و از كنارهء رود عقب‌نشينى كرد و معاويه با سپاه خود بر فرات يورش آورده و بر آن مسلّط شد و سپاه امام را از استفادهء آب منع كرد ، در اينجا بود كه امام فرمان شكست محاصره را صادر كرد و ياران آن حضرت به طرف آب يورش برده و سپاه پيرامون آب را تار و مار كردند و خود بر آب مسلّط شدند ، امّا امام به جاى مقابله به مثل و منع كردن آنان از آب با جوانمردى پيكى به سوى معاويه فرستاد تا به آنها ابلاغ كند راه آب گشوده است و آنها مىتوانند از آب استفاده كنند ، جنگى سخت و طولانى در گرفت كه در يك سو افراد با انگيزهء دنياطلبى و تعصّب جاهلى مىجنگيدند و در سوى ديگر ياران جان بر كف امام با انگيزهء دفاع از كيان اسلام و نايل شدن به فيض شهادت به مبارزه با مظاهر كفر مىپرداختند ، عمّار ياسر صحابى پير پيامبر ( ص ) در ميان سپاه امام دلاورانه مىجنگيد و آنها را به مبارزه ترغيب مىكرد و هيچ بيمى از شهادت نداشت ، چون پيامبر ( ص ) به او مژده داده بود : اى عمّار تو را گروه سركش و ياغى به قتل مىرسانند ، و عمّار مىخواست با كشته شدن خود بدست سپاه معاويه حقانيّت سپاه امام و ياغى بودن سپاه معاويه را به اثبات برساند ، سرانجام هم پس از نود سال زندگى پر بركت در ميدان مبارزه بر عليه كفر و ستم بدست سپاه معاويه به فيض شهادت رسيد ، با شهادت عمّار سپاه معاويه دچار سستى و ترديد شد ، چون آنها هم سخن معروف پيامبر ( ص ) در بارهء شهادت عمّار را شنيده بودند ، امّا معاويه با زيركى و دغلكارى به آنها گفت : على قاتل عمّار است ، چون او عمّار را به جنگ ما فرستاد ! دوباره آتش جنگ بر افروخته شد ، سه روز و سه شب جنگ بىامانى جريان داشت تا آنجا كه دو گروه از نزديك به جنگ تن به تن با يك ديگر پرداختند ، در نيمهء شب سوّم معاويه و سپاهش از ميدان گريختند و امام ( ع ) براى خاكسپارى كشتگان اقدام نمود ، در اين مقطع امام نامه‌اى به معاويه نوشت و براى جلوگيرى از خونريزى بيشتر اظهار نمود : ( اى معاويه ، اينك دو سپاه را از كشتار و خونريزى بر كنار دار و خود به نبرد من در آى ، هر كدام از ما كه ديگرى را كشت ، خلافت از آن او باشد ) بدينسان امام با شجاعت حاضر شد ، داوطلبانه خود را فداى نجات سپاه خويش سازد ، امّا معاويه در پاسخ نوشت : من به نبرد با هماوردى شجاع و بيباك علاقه‌اى ندارم ! پس جنگ مجددا در گرفت و به درازا كشيد ، وقتى معاويه خود را محكوم به